حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
صـدای کـرب و بـلای حـسـیـن مـیآیـد به هـوش بـاش، صـدای حـسین میآیـد یکی به پای ترک خورده و پُر از تاول به شـوق بـوسـه به پـای حـسین میآیـد یکی به منصب سقّایی است و مشک به دوش به سـوی واعــطـشـای حـسـیـن میآیـد یکی به گردنش انداخـته غـل و زنجـیر بــه نــیـّـت اُســـرای حــسـیــن مـیآیــد یکی به هـرولـه با دستـۀ طُـوَیـرجـیـان مگر به سـعی و صـفـای حـسین میآید تــوان آمــدن کــربــلا نــداشـت یــکـی به دسـت کـارگـشـای حـسـیـن، مـیآیـد یکـی خـیـال نـمیکـرد قـسـمتـش بـاشـد مـیآیــد و بـه دعــای حـسـیـن مـیآیــد مسیحی، اهل تسنّن، سیاه و سرخ و سفید هـرآنکه هـسـت، برای حـسـیـن میآید خوشا زیـارت آنکس که بعد برگـشـتن بـه پـرسـشِ فــقــرای حــسـیـن مـیآیـد شهـید کـوچۀ ما بـین کـاروان با ماست بـه دیــدن شـهــدای حــســیــن مـیآیــد دم ورودی کربوبـلا چه غـوغاییست نـوای نــوحـهســرای حـسـیــن مـیآیــد عمود آخر جادهست و روضهخوان میگفت جــواب أدرک أخــای حــسـیـن مـیآیـد حسین داغ دلـش تازه است و عـبّاسـش به پـیـشـواز، بـه جـای حـسـیـن مـیآیـد به گوش باش، عزیز حسین در راه است به هـوش باش، صـدای حـسـیـن میآید |